حسينقلى خان شقاقى
64
خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى )
ميرزايى مىدهند . بعد اشاره به مارشال نموده كه اسم بنده و رفيقم را ثبت نمايد . و با منتهاى ادب كلاهش را برداشته خداحافظ گفت و تشريف برد . ما به سفارت رفتيم . چون در سالن جناب وزيرمختار مهمان داشتند ، داخل اتاق حاجى خان مستشار گشتيم . حاجى خان مستشار همان مرحوم حاجى شيخ محسن خان است كه بعدها مأمور لندن و سفير كبير ايران در اسلامبول و بعدا وزير عدليه در ايران و پس از آن در طول سلطنت مظفر الدين شاه به مقام وزارت خارجه رسيد . مژدهء نشان و حمايل سرهنگى كاغذى از پدرم رسيده بود كه مرحوم حاجى خان به من داد . خدا گذشتگان را بيامرزد . پدرم در مرقومهء خود بشارت امتياز نشان و حمايل سرهنگى براى سه نفر داده بودند . يكى براى مرحوم ميرزا عبد إله خان ( كه بعدها مستشار وزارت امور خارجه شد ) پسر ارشد مرحوم ميرزا محمد صديق الملك طاب ثراه به علت قبول شدن ايشان به مدرسه حقوق پاريس - دومى براى ميرزا عباس خان پسر مهندسباشى ( مشاور الدوله حاليه ) كه به مدرسه دار الفنون قبول گشته بود و سومى براى اين بنده فانى كه به مدرسهء عالى صنايع مركزى قبول گشته بود . چون ممكن نشد كه خدمت وزيرمختار برسم و راپرت مذاكرات خود را با اعليحضرت امپراتور بدهم به مدرسه مراجعت كردم . هنوز يك هفته نگذشته بود كه روزى نظر آقا ( كه در آنزمان مترجم سفارت بود و بعدها لقب معين السلطنه و وزيرمختار ايران در فرانسه شد ) به مدرسه آمده رئيس را ملاقات نموده بنده را احضار كردند و خياطى حاضر گشت كه براى من يكدست لباس ايرانى بدوزد و به رئيس مدرسه تأكيد نمود كه يك نفر معلم رقص و آداب دربارى حاضر نموده ، دو دفعه در هفته مشق رقص به من بدهد . چرا كه پس از پانزده روز ديگر بايد به دعوت شام توئلرى ( عمارت سلطنتى در پاريس ) با هيئت سفارت ايران حاضر بشوم . دعوت ناپلئون سوم از نويسنده : چيزى كه باعث تعجب اين بنده شد اين بود كه بمحض اينكه رئيس و ناظم مدرسه و